۱۰۹- پازل..!
قابل توجه اون دسته از افرادی که رفته بودن دنبال اسم برای من بگردن : “بیخود نگردید! چون تا تموم شدن ِ امتحانات اگه شما رنگ پازل ما رو دیدید من هم دیدم!! ” یعنی احساس می کنم اونقدرها هم که فکر می کردم خودم رو می شناسم، نمی شناسم.
حالا اینش اصلا” مهم نیست، مهم اینه که تمام حس و ذوق و شوقی که برای درست کردن پازل داشتم پریده و حالا من موندم و امتحانای تموم شده و دو تا پازل که احتمالا” باید خاک بخورن!
غزلک گفت :
تیر ۲۰م, ۱۳۸۹ در ۰۹:۴۴
حتما برای امتحانت خیلی سرت شلوغ بوده.
من که میگم اگه بازش کنی بریزی وسط اتاق جلوی چشمت کم کم حسش میاد.(قصد دارم خونه زندگیت رو بهم بریزم:دی)
bahar گفت :
تیر ۲۰م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۰۳
به نظر من که پازل اعتیاد آوره! من یه ۱۰۰۰ قطعه گرفته بودم که هیچ کس باورش نمی شد تمومش کنم اما تمومش کردم و الان هم قاب شده روی دیواره! حالا هم یه ۱۵۰۰ قطعه گرفتم که می خوام تا آخر تابستون تمومش کنم (من سرکار میرم و تا ۷ خونه نیستم گفتم که بدونین عذرم موجه!!!!)
نسرین گفت :
تیر ۲۰م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۰۱
از لحظه ی تحویل سال یه پازل ۵۰۰ تیکه رو شروع کردم ! ولی تمام ذوقم پر کشید برای تموم کردنش ! فکر کنم باید برم ذوق بخرم !
چایی داغ گفت :
تیر ۲۱م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۵۳
تازگیها یکیشو که با هزار زحمت آقای همسر درست کرده بود و مدتها داشت زیر تخت خاک میخورد انداختم دور آخه از هم جدا شده بود
سانی گفت :
تیر ۲۱م, ۱۳۸۹ در ۱۷:۵۳
امیدوارم امتحانات عالی بشه
. بـ انـ و تمشــ کی . گفت :
تیر ۲۱م, ۱۳۸۹ در ۲۱:۱۶
اوم ، ی کم خستگیت در بره شورو میکنی !!
اولش پایشو بزاری ناخواسته کشیده میشی سمتش
یادی از ما نمیکنی !!
خودمم گفت :
تیر ۲۲م, ۱۳۸۹ در ۱۵:۲۱
عوضش هر وقت این پازل ها رو میبینی یادی از خودت میکنی :))
مژگان گفت :
تیر ۲۷م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۲
امیدوارم موفق بشی چون من خودمو انداختم رو سرت !! _ در راستا کامنتی که برام گذاشتی _ صورتک نیش تا بنا گوش باز
پریسا گفت :
مرداد ۲م, ۱۳۸۹ در ۲۲:۲۱
قبلا که ایران بودی به وبت سر میزدم تا اینکه یه مدت طولانی ازت خبری نشد و ننوشتی تا امشب که تصادفی بهت سر زدم و تازه فهمیدم از ایران رفتی.. بهم نخندیا خب من پر از مشغله هستم!!!
اما دوباره پیدات کردم
موفق باشی!!
Maryam, Me & Myself گفت :
مرداد ۳م, ۱۳۸۹ در ۱۸:۱۱
مرسی بابت همکاری. روح م شاد شد
جودی آبوت گفت :
مرداد ۸م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۱۵
نظرت در مورد اپ کردن و تموم شدن امتحانا و کلن سر زدن به دنیای بلاگستان چیه؟؟؟
خانوم آسمونی گفت :
مرداد ۹م, ۱۳۸۹ در ۰۴:۴۳
چرا آپ نمیکنی پس خانومی؟
سهیلا گفت :
مرداد ۱۱م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۲۲
یک بار تصمیم گرفتم پازل درست کنم اون موقعه که حس عاشقی داشتم انقدر این محسن من رنجوند تا آخر سر پشیمون شدم دیگه حال و حوصله شو ندارم
(خسته شدم چرا آپ نمیکنی پس کجایی)