۱۰۵- … و … !!

وسط هاگیر واگیر امتحان زبانِ من که ماه دیگه هست و قبول شدن و قبول نشدن در این امتحان که یه جورایی حیثیتی هست و رو کم کنی، من و هیس خوشحال و خرم رفتیم دو تا پازل هم خریدیم! یکی پونصد قطعه ای و یکی پنج هزارتایی که اون پونصد تایی ِ برای دست گرمی هست و اون پنج هزارتایی ِ برای اینکه ما هم توی خونه مون پازلِ پنج هزار قطعه ای داشته باشیم دیگه!!
بعد از طرفی من هم قابلیت عجیبی در پیداکردن هر نوع دلیل برای پیچوندن درس و این حرفا دارم! هیچی دیگه! اگه تا روز قبل از امتحان من این دو تا پازل رو تموم نکنم اسمم رو عوض می کنم! خودشناسیم دیگه به اون مرحله ای رسیده که بدونم می تونم جلوی خودم رو بگیرم و بشینم سر درسم یا نه!! که عمرا” بتونم!! به جای اینطوری نگاه کردن، برو بگرد یه اسم خوب برای من پیدا کن!!

جناب “ سعید آقای زیر تیغ ” من رو به یه بازی دعوت کردن که ترجیح می دم به جای نقد کردن که یا به قربون صدقه رفتن ختم میشه یا گیس و گیس کشی، طوره دیگه عمل کنم و به صورت یه معرف یا مبلغ عمل کنم که سؤالی رو هم عنوان می کنه و بلاگرها هم اگر شرایط جوی- آب و هوایی مناسب بود، بهش جواب می دن اگرم نه که، دلشون نخواسته جواب بدن و ما هم که آخر دموکراسی!!!

زیرتیغ:
هر بار بنده می خوام نگاهی به پست جدید بندازم یه چشمم رو می بندم یه گوشم رو هم می گیرم که حداقل یه چشم و گوشم باز نشه از بس که پست هاش ج.ن.س.ی هست! نه اینکه حالا پرنو باشه اما مثبت هیجده نباشه، مثبت شونزده هست دیگه!! جدیدا” هم داره پدر میشه که امیدوارم این پدر شدن یکم اصلاحش کنه! هر چند که این حرفا اصلا” به قیافه اش نمیاد!! بعد اینکه از دیدِ ایشون من ورژن دختر این آقای زیرتیغ هستم نمی دونم از کدوم نظر!! نه که کلا” من چند شخصیتی هستم الان این برام در ابهام هست که کدوم شخصیت من مدنظر هست؟!

سیاه + سپید + خاکستری :
یعنی من همش فکر می کنم این دختر یه روانشناس هست که جلوش خودسانسوری هم بکنی از دست خطتت می فهمه! بعد هنوز هم این فکرم رو مشغول کرده که اینا که توی عروسی هاشون آجیل هم سرو میشه، چطوری با اون هم آرایش و رژ لب تخمه می شکنن؟!

یادداشت های یک تارای بی پروا:
یعنی تا جایی که چشم می چرخه، بلاگر روانشناس داریم! حالا کاری ندارم که همه ما ایرانی ها، خودمون به تنهایی قابلیتِ یه پا روانشناس بودن هم دارم!! اما تارا و نسرین اورجینالش هستن!! من همین که میام به طنزِ تارا عادت کنم، یهو جدی میشه و یه بحث ِ روانشناسی راه میندازه! یعنی خوشم میاد که یه جا و در یه حالت بند نمیشه! بعد موضوع این بحث ها رو هم از لابلای روزمره ها در میاره! همیشه برام سؤال بوده که وقتی با کسی همصحبت میشه سعی می کنه با دید ِ یه روانشناس به طرف نگاه کنه یا یه آدم عادی!!

گـــــــــــــــره کـــــــــــــــور:
والا ما که گره مره ای ندیدیم! هر چی هم که هست پوست کنده و حاضر آماده ست! می تونید شما بگردید ببینید چیزی پیدا می کنید یا نه! بعد حالا این آقای هادی آقا!رو چه اساسی این اسم رو انتخاب کردن بعد هم شعبه دو رو ازش راه انداختن، چیزی هست که فکر رو مشغول می کنه.

زیگزاگ و زیپ:
جدای از اینکه الان هیچ جوره نمیشه تعریف و این حرفا کرد، چون دوستیم و این حرفا!! بعد کلا” چیزی که عیان هست یه حاجت به بیان هست و اینا! بعد کلا” وقتی همه چیز رو می دونم چی بپرسم و اینا..!! یه سؤال مهم دارم که چند وقتی هست فرصت نمیشه بپرسم!! اگه یه روزی توی این مملکت هیچ اتفاقی نیفته و توی خونه تون هم و آقای زیپ هم بهانه دستت نده و سی سی هم و هیچ بلاگ نویسی هم هیچ بازی راه نندازه و کلا” همه چیز خوش و خرم باشه، چی کار می کنی بدون موضوع!؟

والا اول که شروع کردم به نوشتن یه لیست بیست، سی تایی توی ذهنم بود!! اما حالا هیچی نیست! چه ایرادی داره اصلا” ما قانون گذار باشیم؟! مملکت که هر کی به هر کی شده! حالا اینجا هم هر کی به هر کی باشه! اصلا” پنچ تا سؤال می پرسم و بس!

۱۳ نظر »

  1. خانوم زیگزاگ گفت :

    خرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۰۵

    نمی‌نویسم خب :دی

  2. Maryam, Me & Myself گفت :

    خرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۳۴

    ببخشید من یه کم گیج می زنم. کی باید کی رو کجا نقد کنه؟ :دی

  3. نسرین گفت :

    خرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۱۹

    چقد تحویلم گرفتی !!! دلم شاد شد که خدا دلتو شاد کنه ننه !موضوعی به نام تخمه شکستن مطرح نیست در عروسی ! چون آجیلی عروسی متشکل از بادوم / بادوم هندی و پسته س ! ( خدا را شاکرم که توانستم به یکی از دغدغه های ذهنی ات جوابی بدهم که خودم هم فکرش را نمیکردم اینقدر دغدغه باشد و من بی توجه به این موضوع شبو روزها را سپری کرده بودم در حالی که تو را اسیر این فکر کرده بودم … خدا مرا ببخشاید )
    خدا رو شکر اینایی ک تعریف کردی رو میشناختیم و به رومون هم نمی یاریم که اگه موضوع قحطی باشه زیگی میره میشینه تو خیابون اگه یکی عطسه کرد می یاد اونو مطرح میکنه به عنوان علل ایجاد ترک دیوار پشت بوم خونشون D: ( اگه من مردم بدون کار زیگزاگ بوده که خواسته نظریه م رو در نطفه خفه کنه )

    یه چیز دیگه ! اگه فردا پس فردا خواستی واسه دخترت یا پسرت ، دوماد یا عروس پیدا کنی … دست خط کل فامیلشونو خودشونو برام بفرست تا پته شونو برات بریزم رو آب ( آیکن روان شناس جو گیر )

  4. گلابتون گفت :

    خرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۲۷

    بیا منو هم تو خصوصی نقد کن ببینم … به نظراتت اعتقاد دارم ….

  5. sani گفت :

    خرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۳:۰۴

    but i like puzzles

  6. خودمم گفت :

    خرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۴:۳۰

    جالبناک بود بسی …

    ما رو فیلتر نمودند و مجبور به کوچی دگر شده ایم
    برگشتم همون خونه قبلی
    دوس داشتی بیا اونجا بهم سر بزن .

  7. نئو گفت :

    خرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۴:۵۲

    این بازی این شکلی نبود عزیزم!

  8. سعید(زیر تیغ) گفت :

    خرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۵:۴۳

    سلام بر بانو جیغ عزیز
    خوب راستش من تا اونجای که ازت شناخت داشتم دیدم یجورای همزادیم
    مثلا وقتی جریان صدا کردن هیس تو راه پله ها رو تعریف کردی یا بعضی کارای که می کنی و خوب وقتی تو جریان طالبی خوری در خصوص کتابت صحبت می کردی و چیزهای از این قبیل
    به همین خاطر من شما رو یجوریایی اینطوری دیدم
    در هر صورت خوشحالم که در خصوصم نوشتی ولی من خودم هر چی رفتم نگاه کردم نفهمیدم اون مثبتهای که واسم گذاشتی کجای قضیه بود فوق فوقش من یه دو سه تا برنامه دندون زدن نوشته بودم یه برنامه تولید کودک و این چیزا الان ملت فکر می کنن ما همون آویزون سابق هستیم شدیم زیر تیغ
    سلام برسون

  9. تارا میرکا گفت :

    خرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۵:۵۰

    وای نازنین الان من دیگه رو هوا ام! باور کن!!
    خیلــــــــــی هیجان انگیز بود نقدت!
    اوج نقدت اینجا بود:
    “من همین که میام به طنزِ تارا عادت کنم، یهو جدی میشه و یه بحث ِ روانشناسی راه میندازه! یعنی خوشم میاد که یه جا و در یه حالت بند نمیشه! بعد موضوع این بحث ها رو هم از لابلای روزمره ها در میاره!”
    این چیزیه که من همیشه دوست دارم انجامش بدم… نذارم خواننده م به طنزم یا موضوع جدیم عادت کنه. الان که دیدم تو این موضوع رو گرفتی وحشتناک خوشحال شدم!
    در مورد سوالت: بستگی داره که ارتباطم باهاش به عنوان یه رابطه ی متقابل باشه یا کسی که ازم کمک خواسته… در حالت اول نگاهم بهش عادیه هرچند گاهی دید روانشناسیم قاطی میشه ولی در حالت دوم…

    در ضمن، یک دنیا مرســـــی که تو بازیت منو هم شریک کردی! تا جایی که من قوانین این بازی رو می دونم، الان منم باید تورو نقد کنم! خب ازت یه کم فرصت می خوام تا با دید انتقادی بهت نگاه کنم…!

  10. تارا میرکا گفت :

    خرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۵:۵۴

    الان که رفتم دوباره قانونش رو چک کردم، و دیدم خودت باید نام ببری کی دعوته و خوشبحتانه معاف شدم از نقد کردنت D:
    بازم مرســــــی!!

  11. غزلک گفت :

    خرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۸:۳۵

    این پازلا که در حالت عادی آدمو معتاد میکنن دیگه چه برسه به اینکه امتحان هم داشته باشی :دی

  12. بانو گفت :

    خرداد ۲۵م, ۱۳۸۹ در ۰۴:۵۸

    بوس

  13. هاD گفت :

    خرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۲۷

    شما خیلی خوب این بازی رو انجام دادین . شکل اولیه‌ش غیرقابل تحمل بود .
    در مورد دو شعبه‌ای شدن حتماً در جریانین که شعبه‌ی یک بلاگفاس و وقتی از اونجا اومدم بلاگ‌اسکای حیفم اومد حذفش کنم . موند سر جاش . دیدم چیش از شیرینی‌فروشی‌ها و رستوران‌ها کمتره که شونصد تا شعبه دارن :D
    در مورد اسم هم چیزی ندارم جز اینکه بگم از سر شکم بوده . واقعاً . وقتی می‌خواستم اسم انتخاب کنم یه سری که مدنظرم بود تو صفحه‌ی ورد نوشتم . یادمه می‌خواستم بعد از انتخاب برم حموم و در حالی که سرم رو می‌خاروندم به این فکر می‌کردم که قبلآً تو وبلاگستان نبوده باشه یا حداقل اسمش آشنا نباشه و یهویی این رو انتخاب کردم . بدون اینکه فکر کنم بعداً چی می‌خوام بنویسم و احیاناً باید ذره‌ای با عنوان مرتبط باشه . هنوز که هنوزه خودم تو کف ازتباط مطالب و عنوان وبلاگم موندم :))
    این وبلاگ حداقل یه ذره به گره کور شبیه شده . وبلاگ قبلی که یادتونه . ۱۰۰۰ خط پست می‌نوشتم و از ب بسم الله تا م والسلام رو مو به مو توضیح می‌دادم .:))

RSS نظرات این نوشته · آدرس دنبالک

ارسال نظر