۱۰۲- عقدهء حقارت از نوعِ آفتاب!
یه زمانی هیچ جوره این از ذهنم عبور نمی کرد که ” یه روزی شاید دلم هوای آفتاب تهران رو بکنه!”
از هر طرف که به این موضوع نگاه می کنم می بینم این انصاف نیست که شما اونجا برای درست کردن نیمرو کافی باشه، تخم مرغ رو توی ماهیتابه بشکنید و فقط چند دقیقه ماهیتابه رو از پنجره رو به خورشید، بیرون بگیرید و ما اینجا هنوز وقتی می خوایم جلوی تلویزیون لم بدیم و یه فیلم ببینیم، پتو سفری رو صد دور دور خودمون بپیچیم و لیوان چایی یا هر نوشیدنی داغی که آماده داریم، دو دستی بچسبیم!!
این انصاف نیست که شما اونجا هی به مانتوهای با پارچه نازک تر و خنک تر فکر کنید و ما در کمد لباس هامون رو باز کنیم و با حسرت به لباس های تابستونی که به امید تابستون خریده شده زل بزنیم و به این فکر کنیم که:” بالاخره روزی می آید!! ”
یعنی جمع کردن چمدون لباس های زمستونی و دوباره از چمدون در آوردنشون شده برنامه هر هفته من! بعد در نظر بگیرید من اولین سالی هست که وسط درگیریهای جَوی- آب و هوایی، اینجا هستم و واقعا” روم نمی شه آخرای بهار یهو با پلیور پاشم برم بیرون!! یا مثلا” وقتی اونقدر سردم هست که دندونام به هم می خوره، پالتو تنم کنم!!یعنی علاوه بر اینکه در موقعیت سخت ِ آب و هوایی گیر افتادم، وسط هاگیر واگیر ِ روحی- خوددرگیری هم گیر کردم! از یه طرف خودم رو باید با تقویمی هماهنگ کنم که همیشه اواسط اردی بهشتش با کولر همرا بوده و از یه طرف با سرمای اینجا که هیچ جوره ربطی به اواخر بهار و اوایل تابستون نداره!
یعنی حس می کنم یه عقده حقارتی از نوع آفتابی!! توی وجودم داره رشد می کنه که با دلتنگی های عجیب غریب همراهه!! مثلا” این روزها مدام به این فکر می کنم که، چقدر دلم برای آلرژی پوستم که همیشه توی آفتاب عود می کنه تنگ شده !!
این رو گفتم که خودتون بتونید به عمق فاجعه پی ببرید!!
به هر حال این روزها که اونجا دارید عرق می ریزید و آب طالبی تگری می خورید و به آفتاب و گرما و مانتو و روسری و شال و گرونی و ا.ن و این طرح برخورد با مزاحمین نوامیس و… بد و بیراه می گید، به این فکر کنید که اینجا هم، از نظر پوشش دسته کمی از اونجا نداره. حتی وضع شما یه کم بهتر هم هست! حداقل حسرت ِ داشتن ِ آزادی پوشش و نداشتن امکانات و آفتاب، رو دلتون سنگینی نمی کنه! با این اوصاف هم آب طالبیِ بهتون بهتر می چسبه هم اعصابتون راحت تر می مونه!
حمید رضا گفت :
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۱
salam doste azizam
omidvaram garmi hozoret hame jaro garmo sar shar az eshgho dosti kone
shado kamyab bashi hamishe
یه فنجون چایی داغ گفت :
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۹ در ۱۳:۲۰
منم با تو فرق ندارم در حسرت اینم که باد لای موهام بپیچه و آفتاب پوستمو لمس کنه اما می دونی که اینجا قدغنه
سعید(زیر تیغ) گفت :
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۹ در ۱۶:۱۹
ای بابا گفتی آب طالبی دلم هوای کافه زیر پله ایه رو کرد
اینجا هم گرماش چه فایده وقتی با گردو خاک همراهه
تازشم دیروز آب طالبی خوردم به یاد دوستان گلوم درد می کنه بس که این یارو توش یخ ریخته بود
غزلک گفت :
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۹ در ۱۸:۰۹
چقدر فجیعه واقعا نزدیکه تابستون باشه و آدم مجبور باشه پالتو بپوشه.
نسرین گفت :
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۹ در ۱۹:۱۵
همینه دیگه! میگن وقتی آفتاب هست، باید شناگر قابلی باشی! یعنی اینکه چون آفتابی بودی نمیتونی با تاپ بری بیرون! ولی اگه تو هوای تبریز بودی و میرفتی اونجا، فوقش با تی شرت میرفتی بیرون! گرفتی من چقد زور میزنم تا نظرمو برسونم ولی نمیدونم موفق شدم آیا یا نه؟! D:
نسرین گفت :
خرداد ۱۱م, ۱۳۸۹ در ۱۹:۱۷
بخدا من یه کامنت گذاشتم! ولی انگاری این سایت باکلاس چی چی پرس تو گشنه بود و قورتش داد لامصصصب!
Miss.Sun & Mr.Moon گفت :
خرداد ۱۲م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۱۸
جیغ میخوای جامون عوض؟؟؟ به خدا من حاضرم همیشه سرد باشه تا گرم. چیه هوای جهنمیه اینجا اونم با این بساط هایی که تنمونه. خلاصه اینکه برو ناشکری نکن که جای ما نیستی که گ ش ت ن س ب ت و گشت ع ف ت بخوان بیان به برنزگی و لاک ناخونت و شصت پات که از صندلت زده بیرون گیر بدن. :دی
حالا دلت اب طالبیم میخواد برو زیر ۵تا پتو حسابی که عرق ریختی و یاد تهران جهنم افتادی اب طالبی بخور پیشنهاد میدم اب هندونه رو هم از دست ندی:دی
خودمم گفت :
خرداد ۱۳م, ۱۳۸۹ در ۱۴:۱۹
اعصاب و که هستم باهات با آب طالبی تگری ِ زیاد … :))
هاD گفت :
خرداد ۱۳م, ۱۳۸۹ در ۱۷:۵۶
آخی … چه هوای خوبی … چه آفتاب دلنشینی . من یه دقیقه برم زیر کولر بشینم و بیام ( آیکون بیجنبه ) :))
. بـ انـ و تمشــ کی . گفت :
خرداد ۱۴م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۰۹
روزت مبارک خانومی
. بـ انـ و تمشــ کی . گفت :
خرداد ۱۵م, ۱۳۸۹ در ۱۳:۴۱
اگه اولی رو خوشت نیومد دومی هم خوشت نمیاد !!
ولی پرنسس دیاریز رو ببین !! محصول شرکت والت دیزنی !!
من ازون خوشم اومد زیاد !
مخصوصا مدل لباساشون :پی