۱۰۰- “نه” گفتن ِ آقایون!

یعنی اگر تا امروز به این موضوع شک داشتم که این کتاب های روانشناسی فقط به درد این می خورن که سطح زیر مبل ها رو باهاشون یه دست کنی یا نهایتا” بذاریشون کنار برای آتش چهارشنبه سوری، از امروز دیگه مطمئن شدم! البته منظورم از کتاب های روانشناسی اون دسته از کتاب های روانشناسی هست که هی میان می گن، آقایون اینطور فکر می کنن و خانم ها اونطور!
بدون استثناء هم تمامی کسانی که خواننده این دسته از کتاب ها هستند انقدر گیج و سر در گم می شن که خودشونم یادشون میره که چطور فکر می کردن و کی به کی هست و چی به چی!! یعنی میان راه رفتن کبک رو یاد بگیرن راه رفتن خودشون هم یادشون میره!
نه قصدم توهین هست و نه می خوام بحث کنم! ابدا” هم یادم نمی ره که خودم من هم تا بیست، بیست ویک سالگی تمامی این دسته از کتاب ها رو درسته با جلد و بدون جلد قورت می دادم!به هیچکدومشون هم رحم نمی کردم!
حالا بحث اینه که توی تمام این کتاب ها ذکر شده:” ” نه” خانم ها ” نه” واقعی نیست و در پس همان ” نه” که عمدتا با مکث گفته می شود، رضایت یا رغبت است! و ” نه” آقایان، ” نه” کامل و بی نقص و با صلابت است!!”
والا ما که چند روزی هست داریم چیز دیگه ای تجربه می کنیم! توی این قسمت که هیس با بقیه مردها فرقی نداره و من هم با بقیه زن ها، احتمالا” شکی نیست! فقط این وسط تعریف روانشناس ها می مونه که عجیب بو دار هست و تو کَتِ من یکی هیچ جوره نمی ره!

من:” هیس! من چهارشنبه امتحان دارم! خیلی هم مهمه. از طرفی سه شنبه از ساعت یک تا پنج آب آپارتمان قطع هست! می خوام تولدت رو دوشنبه جشن بگیرم. از نظر تو ایرادی نداره؟”
هیس در حالی که عمرا” بشه حدس زد چی توی ذهن اش میگذره:” عزیزم من تولد نمی خوام! چرا فکر می کنی حتما” باید برام جشن تولد بگیری؟!”
من در حالی که با تمام وجود با اون خر محترمی که جلوش تی تاپ می ندازن همزاد پنداری می کنم:” یعنی تو ناراحت نمی شی من تولد نگیرم؟”
هیس در حالی که چهره یه شوهر که با همه وجود داره درک می کنه رو به خودش گرفته:” نه عزیزم! تولد نمی خوام! من هر سال هم تولدم اینطور بود که شب بعد از شام خانواده دور هم جمع می شدن و کیک و چای می خوردن. همین!”
من در حالی که هنوز اون شیرینی ِ تی تاپ رو عمیقا حس می کنم:” می خوای دوشنبه همین کار رو بکنیم؟”
هیس:” من اصلا” خوشم نمیاد روز قبل از تولد، تولد رو جشن گرفت! سه شنبه همین کار رو بکن!! اصلا” سه شنبه جشن بگیر!”
یعنی الان من کامل مفهوم :” من تولد نمی خوام” رو با همه وجودم درک می کنم!

۱۷ نظر »

  1. مهراوه گفت :

    اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ در ۱۶:۵۹

    هزار سالی یک بار ایمیل یا متن روانشناسی وبلاگی میخونم از هرچی کتاب روانشناسی بدم میاد بعد این مردها رو خدا هم نمیشناسه چه برسه به زناشون حرفشون یه چیزه دلشون یه چیز دیگه

  2. غزلک گفت :

    اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ در ۱۸:۰۸

    حالا خوبه آقای هیس یه جوری سر بسته گفت تولد میخواد، بعضیا هیچی نمیگن بعد یه مدت میگن اون جریان و یادته فلان کارو نکردی از دستت خیلی ناراحت شدم!!!

  3. khale3harfi گفت :

    اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ در ۱۸:۳۶

    همچین وقتی هم مظلوم میشن دل آدم میسوزه …. من که موندم از این همه دل رحمی خودم تو هم به من رفتی…. (چه ربطی داره!!!) یه تولد بگیر دیگه دستاورد های بعدیش بیشتره

  4. موسیو گلابی گفت :

    اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ در ۲۲:۳۰

    وقتی اولش می‎گه نمی‎خوام بگو باشه، چرا دوباره می‎پرسی؟! مردها همشون لنگه‎ی هم‎دیگه‎ن اصلاً، یهو نظرون عوض می‎شه!

  5. موسیو گلابی گفت :

    اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ در ۲۲:۳۴

    من یه کامنت گذاشتم؟ خوردی کامنتمو؟! اصلاً دوباره از اول می‌ذارم…

    خب چرا وقتی یه بار می‎گه نه دوباره ازش می‌پرسی و تحریکش می‌کنی که بگه آره؟ مردا همه‌شون لنگه‎ی همدیگه‎ن، یهو اغفال می‎شن!

    راستی اینو تو کامنت قبلی نگفته بودم ولی الآن می‎گم، سه رقمی شدنت مبارک…

  6. چای نخورده! گفت :

    اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۰۰:۱۲

    این موسیو خودشو کشت تا کامنت گذاشت!:دی
    بابا ول کن این مردا رو.چی شون نرماله که این رفتارشون بخواد آنرمال باشه؟!:|

  7. سانی گفت :

    اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۴۵

    تولد آقای هیس مبارک

  8. silent angel گفت :

    اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۷

    آخییییییییییییی نازییییییییییییییی چه معصومانه درخواست تولد کرده ازت .خوب بگیر براش

  9. هجران گفت :

    اردیبهشت ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۸:۵۸

    خوب راست می گه:دی
    تو همون سه شنبه جشن بگیر و دل شوشو رو شاد کن
    امتحانت هم خوب می شه!
    می گی نه؟
    امتحان کن!

  10. خودمم گفت :

    اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۹ در ۱۵:۰۹

    منم دارم به نتایج جالبی میرسم :))

  11. رختخواب دوشـــیزگی گفت :

    اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۸

    D:

  12. هاD گفت :

    اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۹ در ۱۷:۵۸

    زرنگ نیستی دیگه . همون اول که گفت نمی‌خوام باید یا صداش رو ضبط می کردی یا حرف رو عوض می کردی ! مکالمه تموم نشده زد زیرش !!!

  13. نسرین گفت :

    اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۹ در ۲۰:۱۵

    خب بگو اصلا تولد نمیگیرم برات تا غافلگیر شی اینجوری !!! ( خیلی رمانتیک بود نه ؟ میدونم خودمم :ی )

    تو چی سه رقمی شدی تو ؟ ها ؟ وای خدا من چقد از دنیای مجازی عقبم ! بگو زود باش اخبار برسون به من … الان افسرده میشما !

    بعدشم تو چرا خصوصی میکامنتی ؟ چیزی شده تو کامنتدونیه من ؟ کسی چیزی بهت گفته خرخره شو بجوما !

  14. میلاد گفت :

    اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۹ در ۰۵:۱۵

    خب تو الان تعارف رو با خیلی چیزا اشتباه گرفتی. لول

  15. mummy o honey گفت :

    اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۹ در ۲۲:۴۳

    D:, khob to ham hamoon maraseme cake o chaie baad az sham ro ejra kon….

  16. احمق قرن 22 گفت :

    اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۹ در ۲۲:۱۸

    سلام
    بن بست ما هم هپروتیه
    سر بزن
    :)

  17. گلابتون گفت :

    خرداد ۲م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۹

    آخه کی حاضره از اون کیک و جشن و شامی که تو قراره درست کنی بگذره که هیس دومیش باشه ؟!!! هاین ؟!

RSS نظرات این نوشته · آدرس دنبالک

ارسال نظر