۹۹- فوبی لهجه!
تا همین امروز تمامی وقت های پزشکی و غیر پزشکی من توسط آقای هیس گرفته می شد! نه اینکه خودم نتونم این کار رو انجام بدم، اما دروغ چرا! شما که غریبه نیستید! وحشت داشتم از اینکه مثلا” بخوام با مطب یه پزشک تماس بگیرم و برای خودم وقت بگیرم! حالا در نظر بگیرید که اونور خط یه منشی تشریف داره که تمام سعی خودش رو می کنه که با لهجه غلیظ آلمانی صحبت کنه! حالا اگر تو هم اینور خط نفهمیدی، خوب نفهمیدی! مشکل خودت هست!!
این رو هم خاطر نشان بشم که منشی این دکتر من اونقدر لهجه وحشتناکی داره که وقتی روبروش هم هستی چیزی از حرفاش نمی فهمی چه برسه به پشت تلفن که بالاخره آداب منشی گری روی مکالمه تلفنی هم اثر می ذاره!
امروز بعد از کلی من بمیرم، تو بمیری که من و هیس راه انداخته بودیم گوشی تلفن رو برداشتم و شماره مطب دکترم رو گرفتم تا یه وقت برای هفته آینده بگیرم! و البته برای عدم دخالت آقای هیس در حین صحبت من!! تشریفم رو بردم تو اتاق خواب که فقط من باشم و خانم منشی!
کاری ندارم که تا خانم منشی از اونور خط گفت:” سلام! مطب دکتر…!”
من هول شدم و به فارسی گفتم:” سلام! روزتون به خیر!!”
به این هم کار ندارم که موقع خداحافظی هم باز حواسم نبود و به فارسی گفتم:” روز خوش!”
به اینجاش کار دارم که…
با نیش باز از اتاق خارج شدم!!
هیس:” چی شد؟”
من:” هیچی! چهارشنبه هفته دیگه وقت گرفتم!”
هیس با ذوق:” همه حرف های هم رو فهمیدید؟”
من با همون نیش همچنان باز:” خوب آره! فقط یه دو تا جمله من از حرفای اون نفهمیدم! یه دو تا جمله هم اون از حرفهای من نفهمید! که البته زیاد هم مهم نبود!!”
هیس با چشمای گرد شده:” مگه در کل چند تا جمله حرف زدید؟”
من:” شش تا!”
هیس:” حالا مطمئنی که همین تاریخ وقت داد؟”
من با طلبکاری:” وا!! یعنی تو فکر می کنی دیگه چهار تا کلام آلمانی هم بلد نیستم من!؟” :دی
گلابتون گفت :
اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۸۹ در ۲۲:۲۰
یعنی تو عزیز دلمی که ….. بگیرم بچلونمت …
میلاد گفت :
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ در ۰۴:۳۵
loool
خیلی بامزه بود. احتمالن هنگ کرده اونور خط.
این زبون آلمانی بنظر من زبون زشتیه. واقعن یاد گرفتن باید سخت باشه.
یه فنجون چایی داغ گفت :
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ در ۰۴:۵۶
بعضی وقتا که دارم با یکی انگلیسی صحبت می کنم نا خودآگاه فارسی می پرونم
غزلک گفت :
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ در ۰۶:۱۱
مهم اینه که منظور برسه دیگه حالا ۲ تا جمله و ۴ تا جمله زیاد مهم نیست
farida گفت :
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ در ۰۷:۲۶
kheyli bamazeh bood. movafagh bashi.
چای نخورده! گفت :
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ در ۰۸:۵۹
شک دارم واسه چهارشنبه وقت گرفته باشی!:دی
baran گفت :
اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ در ۰۹:۴۷
سلام وبلاگ قشنگی داری فعلا دو تا از پستات رو خوندم اما در مورد فوبی لهجه من بدترم با اینکه لیسانس زبان دارم بعضی اوقات میخوام با توریست های نیتیو حرف بزنم جلوی شوهرم نمی تونم اگه تنها باشم راحت ترم جلوی اون کم می آرم انگار
هونیا گفت :
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ در ۰۶:۵۴
لینکش درست بود عزیزم
خودمم گفت :
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ در ۱۵:۲۵
سلام
حالا خوب شد فقط شش تا جمله باهاش حرف زدی :))
موسیو گلابی گفت :
اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۸۹ در ۲۲:۳۶
من هی کامنت میذارم، هی وبلاگت کامنتم رو میخوره! این کامنت هم مربوط به پست بعده اما فکر کردم شاید کامنتینگش مشکلی داشته باشه، اینه که یه دونه اومدم عقب! خدا رو شکر این دفعه کامنتم رو کپی کرده بودم که مجبور نشم وقتی پرید، دوباره تایپش کنم!
خب چرا وقتی یه بار میگه نه دوباره ازش میپرسی و تحریکش میکنی که بگه آره؟ مردا همهشون لنگهی همدیگهن، یهو اغفال میشن!
سه رقمی شدنت هم مبارک!
هاD گفت :
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۹ در ۱۷:۵۵
رفتی مطبش سعی کن یادآوری نکنی که اون روز شما تلفنی باهاش صحبت کردی . اینجوری بهتره :))
شوخی کردم !
خانوم مارپل گفت :
خرداد ۶م, ۱۳۸۹ در ۰۰:۳۹
=))) خیلی باحال بود
حالا من تو دبی سوتی دادم
یه فیلیپینیه انگلیسی ازم پرسید که میتونم کمکت کنم؟؟ من حواسم نبود چی گفت یهو برگشتم جان؟؟ یعنی بساط خنده بود تو جمع :))