۸۰- پایان ِ نقاهت!
دوران یأس از نوعِ جیغ! با یه اتفاق کاملا” ساده اما عمیق تموم شد! مهم ترین دستاورد این دوران! که ماشاالله حداقل ماهی یکباری درگیرش می شم! این بود که تکلیف خودم رو با یک سری از افکار خودآزاردهنده روشن کنم. بماند که باز دوباره اگه تغی!(تقی؟!) به توغی!(توقی!؟) بخوره باز همون آشه و همون کاسه! کلا” ما خانوم ها یک سری اخلاق خاص داریم که دقیقا توی یه زمان های خاصی ظهور می کنن و بعد هم فروکش می کنن! این وسط هم احتمالا” دیگران بی نصیب نمی مونن!
+ دیدید بعضی از آدم ها فرای زبان و جنسیت و نوع نگرش به موضوعات مختلف، چقدر با
دیگران متفاوتند!؟ چقدر خوب می تونن درک کنن و چقدر خوب می تونن یه حس خوب آنی رو به آدم تزریق کنن!؟
اینطور آدم ها ذاتا” می تونن با افکار و احساسات آدم ها ارتباط برقرار کنن و بدون اینکه توضیحی بدی همه چیز رو می دونن!
اینطور آدم ها همیشه برای منی که وقتی دچار یأس می شم لام تا کام حرف نمی زنم، نعمتی بودن!
ماه مون گفت :
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۴
به سلامتی این تق تغ و توقت منو کشته اول خوندم تقی
پرتقال بانو گفت :
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۱۴:۵۶
میدونی منم زیاد دچار این بحران های روحی شدم و دقیقا اون دوره که ممکنه خیلی طولانی یا خیلی کوتاه به اندازه ی شاید چند ساعت بوده یا با یه اتفاق به قول خودت عمیق و یا به کمک یه دوست خوب که خدارو شکر یه دونه اش رو دارم به پایان میرسه و یا خودم به خودم کمک میکنم تا از شرش راحت بشم چون باید زندگی رو ادامه بدم و هیچ کاریش هم نمیشه کرد.
دوست عزیزم!
اگه میشه یه مدت عمیقا رو این مساله فکر کن که کدوم یک از چیزایی که خودت رو بخاطرش ناراحت میکنی واقعا ارزشش رو دارن؟ارزش اینو که خودت رو بخاطرش ناراحت کنی؟
من قبلا با خودم خیلی درگیر بودم.حتی بخاطر شنیدن یه حرف به طور وحشتناکی خودم روح و روانم رو میخراشیدم و انگار خودم میشدم دشمن روحم یا روحم دشمن خودم.
الان خیلی به خودم کمک کردم تا حالم بهتر شده.نمیگم دیگه همچنین حالتهایی برام پیش نمیاد!نه اتفاق میفته ولی خیلی کمتر شده.
با خودم فکر کردم واقعا کدوم یکی از این مسائل ارزششو دارن من اینقدر رنج بکشم!
یه بار سر همون مسائلی که عذابت میدن خودت رو بزن به بی خیالی ببین چی میشه؟زندگی چه جوری پیش میره؟
وقتی نتیجه رو دیدی اون وقت به زمانی فکر کن که اون اتفاق واست افتاده بوده و تو بخاطرش خودت رو زجر دادی.
دوست گلم میدونم که اکثرا آدمایی که بیشتر میفهمن و درک میکنن این رنجها رو میکشن! ولی برای اینکه بتونی زندگی کنی باید یه مقدار بی خیال باشی و گرنه زیر چرخ روزگار له میشی.
نمیدونم “بی خیالی” واژه ی خوبیه که انتخاب کردم یا نه ولی این حقیقته.در ضمن همیشه دوستمان کنارمان نیست و ممکنه اون اتفاق عمیق هم رخ نده.یادت باشه خودت باید به خودت کمک کنی.
اینا رو هم پرتقال بانویی داره میگه که شاید حالش خیلی بدتر از تو بوده و نه اینکه داره شعار میده بلکه اینا چیزایی بوده که بهش کمک کرده و راهی بوده که رفته و داره به دوستش میگه تا اونم از شر این احساسات خلاص بشه.
مریم بـانو گفت :
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۱۵:۵۰
چــرا نظرات من ثبت نمیشــه :((
سعید(زیرتیغ) گفت :
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۱۶:۰۶
سلام
بازم جای شکرش باقیه
امیدوارم باشی
نسرین گفت :
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۱۶:۳۶
خدا بده از این نعمتها !!
غزلک گفت :
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۱۷:۱۶
الان دیگه کاملا متوجه شدم چی میگی!
سانی گفت :
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۱۹:۲۸
خدا رو شکر که زود خوب شدی
نگار(خانه ی ژله ای) گفت :
بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۲۱:۰۵
خوشحالم که بهتری!! دوران یاسمون همراه با هم طی شد!! :دی
نینا گفت :
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۸
سلام .اولین باره خوندمت.هر چند از یاس نمیشود لذت برد اما از یافتنتان خوشحالیم بسی.
خوش باشی(یه ارزو که شاید گاهی براورده بشه)
ققنوس گفت :
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۷
سلام
از وبلاگ دختر نارنج و ترنج به اینجا رسیدم از سادگی نگارشت خوشم اومد و اکثر پستها رو خوندم امیدوارم همیشه شاد باشی و پیروز
رامونا کوچولو گفت :
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۱۵:۲۴
میدونی؟من همیشه از این تعجب میکنم که چرا همیشه دخترا دچار این حسا میشن بعد اصن پسرا …
ولی وقتی بعدا به این حسات نیگا میکنی و با حس ِ جدیدت روبرو میشی یه خنده ی گشاد رو لبات میشینه !
آدما بعضیاشون واقعا آدمن !!!
kelke shid گفت :
بهمن ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۲۲:۳۵
خداروشکر درس شده
سمیه.حسابدارتمام وقت گفت :
بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۰۷:۳۳
خدا بده از این نعمتا !
سمیه.حسابدارتمام وقت گفت :
بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۰۷:۴۳
سلام عزیزم !
من هنوزم مشکل کامنت گذاشتن دارم اینجا وا !
نگفتی چه کارکنم !
خودمم گفت :
بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۳
این حس یاس که با تقی (!) اومد و با توقی (!) رفت
کاش هیچ وقت نیاد
یا اگه میاد ، نیاد
خوش خوشانمان شده که آمدی .
هاD گفت :
بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۱۸:۵۸
اگر اون اتفاق ساده سریع عمل کرد ، بگین تا ما هم وقتی لازم شد انجام بدیم . شاید افاقه کرد !