۷۸- شانس ِ سرماخورده!

یعنی من از خودم بی جنبه تر و بدشانس تر هیچ جا ندیدم! دیروز می خواستم برم کلاس، به جای پلیور تصمیم گرفتم یه لباس بهاره بپوشم که سر کلاس از گرمای همیشه خفه نشم! توی ایستگاه اتوبوس که بیست دقیقه!! معطل اتوبوس شدم. یعنی با سیستم اتوبوسرانی اینجا که برنامه زمانبدنیش هیچوقت به هم نمی خوره این موضوع واقعا” حیرت آور بود و البته می شد مستقیم و غیرمستقیم به حضور من ربطش داد! یعنی اون بیست دقیقه من انقدر بید بید لرزیدم که داشتم به برگشتن به خونه فکر میکردم دیگه! خلاصه اتوبوس اومد و سوار شدم رفتم کلاس، می بینم شوفاژ خراب شده و پنجره کلاس هم چارطاق!! بازه. همونجا بود که احساس کردم شانس من داره از یه جاهایی برام دست تکون می ده! درگیر فحش و فحش کاری با خودم و شانس ام بودم که یکی از ته کلاس فینی کرد که مو به تن ام سیخ شد و همزمان بغل دستیم هم شروع کرد یه کله پشت سر هم عطسه کردن! یعنی اگر فکر کردید من بعد همه این اتفاقات سُر و مور و گنده پای کامپیوتر نشستم و به جای زیر و رو کردنِ فرهنگ فحش ام دارم چای بابونه ام رو هورت!؟ می کشم، سخت در اشتباهید!
یکی نیست بگه، وقتی نه جنبه پوشیدن لباس بهاره رو داری نه شانسش رو، چرا می پوشی؟!

+ یکی از دوستان از ایران تماس گرفته :” اونجا هوا چطوره؟”
من:” خدا رو شکر امروز هوا خیلی عالیه! پنج درجه زیر صفره! صبح هم بعد از یکی دو هفته چند ساعتی آفتاب داشتیم!”
دوستم با حسرت:” بمیرم برات که منفی پنج رو می گی عالی!”

۲۰ نظر »

  1. سمیه.حسابدارتمام وقت گفت :

    دی ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۳:۴۶

    اولش خواستم بگم یعنی اونجام اتوبوساش بعله ! که خودت توضیحات لازمه رو دادی جیغ جان ! D:

  2. سمیه.حسابدارتمام وقت گفت :

    دی ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۳:۴۸

    از وقتی جات رو عوض کردی نظرگذاشتن انقده سخت شده که نگو!!!
    جیغ جان خان ! برگرد سرجات عجیجم !

  3. سمیه گفت :

    دی ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۴:۰۳

    ئه سلام عزیزم ! خوشحالم دیدمت الان ها !!بهترشدین؟ یه لیوان آبجوش با چند تا قطره لیمو تازه رو حتما بخور تا بهتر بشی عزیزم.

    نه خطا نمیده ولی هرموقع که میایم ورد پرس باید حتما حتما مشخصات کاملمون رو تایپ کنیم !( هفت خوان رستم رو که شنیدی ؟ این هفتاد خوانشه !)خودشم مثل سرویسهای دیگه سیو نمیکنه ! واسه همین یه کم وقت گیره !هرچندمن همیشه میخونمتون و دوست دارم اینجارو ولی وقتیم نظرم میاد نمیتونم نداده برم!! :دی منم که میشناسی! حسابدارم و تمام وقت !!!! راستی یه مورد دیگه ام که داره اینه که نشون نمیده ایا نظر ارسال شد بالاخره یا نه !

  4. حکمت گفت :

    دی ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۶:۲۸

    حکایت همون طرفه که می ره لب دریا با یه آفتاب آب می ره و یه دونه آدامس ، می گن چرا آفتابه آب می گه چون دریا خشک می شه از شانسم ، می گن چرا آدامس می گه چون ممکنه آفتابمم سوراخ بشه :))

    به امید اسم شمس الله :)
    در مورد روشنک هم خانوم جیغ (البته با عرض معذرت که با این اسم صداتون می کنم) حتماً خودش میاد جواب می ده به کامنتتون ، اما چون دردم یه جورایی فوری فوتیه من زودتر خودمو رسوندم ، طبق آخرین اخبار درگیر امتحاناتشه و مطمئناً آپ بعدی واسه روشنک خواهد بود .
    به هر حال ممنون از کنجکاویتون . یا حق.

  5. منصوره گفت :

    دی ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۷:۳۵

    سلام
    خوبی؟ ایران هوا عالیه

  6. ستاره نقره‌ای گفت :

    دی ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۷:۳۵

    به هوای این ورا اعتمادی نیست همیشه باید لباس سرد و گرم و چتر را همراه داشته باشی. حالا دیگه اگه شانست هم از اونا باشه که دیگه بلــــــــــــــه.

  7. رامونا کوچولو گفت :

    دی ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۷:۴۲

    :))
    وااااااااایی میدونی؟به شانسه خودم امیدوار شدم :دی
    ینی واقعا بدشانسی به این فجیعی؟اصن نمیشه بش فک کرد:(

  8. سانی گفت :

    دی ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۸:۲۸

    یعنی تو با دمای منفی ۵ لباس بهاره پوشیدی؟ :((

    آخه جیغ جونم وقتی نه جنبه پوشیدن لباس بهاره رو داری نه شانسش رو، چرا می پوشی؟! دییییییییییییییییییییییییییییییییی

  9. دختر نارنج و ترنج گفت :

    دی ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۹:۱۱

    سلام عزیزم
    خوبی؟؟
    ای ای ای… می فهممت حسابی! من هم کلا سرمایی ام. اینجا هم هوا خیلی خیلی بهاره ست. یه بار ما اومدیم یادمون بره که اینجا زمستونه به هر حال! و بدون کاپشن رفتیم بیرون که عرق ریزون برنگردیم. آنچنان بارونی گرفت که مثل موش آب کشیده آمدم خونه و دیگه بقیه ماجرا رو هم خودت باید بدونی!!
    عیب نداره.. بذار این آب و هواها هم عقده شون رو سر من و تو خالی کنن مادر!

  10. غزلک گفت :

    دی ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۲۱:۱۴

    روی منم تو بدشانسی سفید کردی.
    از این به بعد واسه ضایع کردن شانس هم که شده لباس بهاری پوشیدی زمستونیاتم ببر با خودت;)

  11. نسرین گفت :

    دی ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۲۲:۱۳

    این شانس نیست بانوی جیغ و فریاد ! قانون مورفی است و بودنش جایز ! ( آیکن آیت الله العظمی نسرین )

  12. خودمم گفت :

    دی ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۲۲:۲۶

    دیگه هر کی بناله من که نباس بنالم از این هوای بهشتی ! جات نفس میکشم اساسی .
    فکر میکنم دوباره قدرت خود چشمزنیت برگشته ها :))

  13. پیردختر سبکسر گفت :

    دی ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۰۰:۳۰

    مراقب سرمای آلمان باش. وقتی سرد می شه شوخی نداره.

  14. سعید (زیر تیغ) گفت :

    دی ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۰۵:۴۳

    همون دوستت بمیره واست ۵ درجه زیر صفر شده خوب :))

  15. ماه مون گفت :

    بهمن ۱م, ۱۳۸۸ در ۱۶:۴۶

    خانم جیغ جان خوبی
    نکنه خدایی نکرده سرما پرما خوردی

  16. تُــ ـپُـــ ـق گفت :

    بهمن ۳م, ۱۳۸۸ در ۱۶:۳۵

    دوباره سرماخورده این شانس !
    دهه !
    این چه وضعشه اخه :دی

  17. روشنک گفت :

    بهمن ۵م, ۱۳۸۸ در ۲۳:۰۷

    ببینم من اینجا اومده بودم از بعد نقل مکانت؟
    حکمت کامنتتو گفت الان فقط اومدم بگم خوبم و تشکر کنم از بابت جویا بودنت(خیلی سعی کردم مودبانه جمله‌رو به پایان برسونما:دی)
    پستای نخونده بچه‌هارو دارم من جمله تو، این هواااااااااااااااا(گودرم این لحظه سه هزارو خرده‌ای ایتم داره)
    به زودی با اتمام درگیریها با تجدید روحیه می‌یام می‌خونمت
    :-* :ـ*
    بالایی کامنتاش بسته بود مجبورشدم اینجا افاضات بفرمایم

  18. رامونا کوچولو گفت :

    بهمن ۸م, ۱۳۸۸ در ۱۳:۱۱

    وای واسه چی سر خودت خو ؟:)
    به خدا با همه فرق داری همه میرن سر هم خالی میکنن تو سر خودت :|
    درک نمیکنم:دی
    میدونی؟برای اینکه حداقل خالی بشی روی یه ورقه هی به خودت فحش بده :دی
    بخدا بهتر از اینه که خودتو پیر کنی … !
    یا نه یه پیشنهاد بهتر … بزن به کوه و جــــــیغ بکش تا دلت میخواد …
    اوهوم… این بیشتر کرسازه … !
    :*

  19. غزلک گفت :

    بهمن ۸م, ۱۳۸۸ در ۱۹:۲۳

    خوبی جیغ جان؟
    کم پیدا شدی؟حالت خوبه؟

  20. م.ص.الف گفت :

    بهمن ۹م, ۱۳۸۸ در ۲۳:۲۲

    اینجا هنوز زمستون نیومده
    تو رو خدا یهو هوس ایران اومدن به سرت نزنه ها. حال و حوصله ی سرما رو نداریم…

RSS نظرات این نوشته · آدرس دنبالک

ارسال نظر