۷۵- مادرشوهر روشنفکر!
بعد از دو هفته تشریف مبارکتون رو ببرید کلاس، وقتی استاد در مورد تمرین های حل شده سؤال کنه، با پررویی تموم توی چشماش زل بزنید و خودتون رو بی اطلاع نشون بدید و بعد هم در مورد این صحبت کنید که در تعطیلات، کلی فیلم دیدید و کلی هم استراحت کردید و البته فقط گاهی هم به این فکر کردید که اگر برای زبان هم وقت بگذارید بد نیست، نشون دهنده این هست که از تعطیلاتتون کمال استفاده رو کردید!:دی
+ دو ماهی میشه که یه دونه از این ترازوهای دیجیتالی خریدیم که مثلا” اگر نیم گرم هم چاق شدیم بفهمیم! بعد حالا از اون روز، من دقیقا” بدون تغییر سایز، سه کیلو چاق شدم! بعد جالبش اینه که من اگر قبل از غذا خوردن خودم رو وزن کنم وزنم از بعد از غذا خوردن بیشتر هست! بعد جالب ترش اینه که در کل این ترازو علاقه وافری به نشون دادن سیر صعودی وزن داره! منم که کلا” دچار توهم چاقی!! حساب کتاب کردم، تا یک سال دیگه من یک عدد جیغ میشم با وزن ِ صد کیلو و البته سایزِ بین ِ سی و شش، سی و هشت!
+ مادرشوهر محترمه:” برای اینکه توی زمستون از خشک کردن ِ لباس راحت باشید باید یه خشک کن جدا بگیرید!”
من در حالی که کلا” مرض دارم برای اذیت کردن:” الآن که لازم نداریم! هر زمان بچه دار شدیم می خریم!”
مادرشوهر محترمه با ذوقی در حدِ پیدا کردنه چهار تا اسکناس ِ پانصد یورویی با هم!!:” کی؟”
من با همون بدجنسی ِ قبلی!:” پنج، شش سالِ دیگه!”
مادرشوهر محترمه با یه حسی بین بدجنسی من و همون ذوقشون!:” انشالله شب تو تاریکی از دستتون در بره!!”
من…! ( نکنه انتظار داشتید با پررویی جواب بدم؟!)
ماه مون گفت :
دی ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۲۰:۲۶
عجب جوابی بهت داد مادرشوهرتتتتتتتتتتتتتتت
کلی خندیدم.
.
در مورد سوالی هم که پرسیده بودی یه سرچی کنم بهت خبر می دم
maahoor گفت :
دی ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۲۰:۴۷
با تموم احترمی که برای شما و مادر شوهرتون قائلم ولی جمله آخر ایشون خیلی معنیها میده که بسی باعث خنده میشود…
غزلک گفت :
دی ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۲۱:۱۵
چه مادرشوهر روشنفکری:دی
گلابتون گفت :
دی ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۲۱:۲۹
کامنت نوشتم اومد آیا ؟!!!!
خودمم گفت :
دی ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۲۳:۲۴
سیستم چشم از کار افتاد که افتادی به چاق شدن ؟
***
فکر کردی فقط خودت بدجنسی
مادر شوهر حاضر جواب هم نعمتیه :))
پیردختر سبکسر گفت :
دی ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۲۳:۳۹
زمستون ها غالباٌ آدم تحرکش کمتره و بیشتر غذا می خوره. منم زمستون ها کمی وزن می گیرم که با دو روز غذا کم خوردن و تحرک از دست می دم. وجود ترازو از یه ور خوبه که آدم حواسش هست زیاد چاق نشه و از یه ور هم بده چون آدم کمی دچار وسواس و حساسیت می شه.
ترگل گفت :
دی ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۰۸:۱۶
اصلاً توقع نداشتم مادرشوهرتون اینجوری جواب بده:دی به قول غزلک چه مادرشوهر روشنفکری:)
خانوم زیگزاگ گفت :
دی ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۶
فکر کن ((((:
خانوم زیگزاگ گفت :
دی ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۷
بهش بگو انشالا نگفته ما در رفته ایم همینجوری D:
سانی گفت :
دی ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱۳:۵۶
سعید(زیرتیغ) گفت :
دی ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۰۶:۰۷
چرا دروغ من انتظار داشتم بگی حتما این آقا شوهر ما از دستتون در رفته
بعد ترش فکر کنم شما از داخل داری چاق می شی و اندامات پر می شه
بعد تر ترش شما بجای که بشینی اراجیف یکساله زیر تیغ رو بخونی یخورده درس بخون اینا واست آب و نون نمی شه
تُــ ـپُـــ ـق گفت :
دی ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۱
چه مادر شوهر باحالی !! ((:
رامونا کوچولو گفت :
دی ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۰۷:۲۰
و کمکم آدم ها وجدان خود را از دست میدهند :دی
)
نمیدونم در چند سالگی این احساسو پیدا کردی اما من هنوز هیچی نشده بی وجدان شدم نسبت به همه چی :|پس زیاد نگران نشو چون همه اینجوری شدن جدیدا … گویا مد شده است(این هم از اعتماد به نفسیه من که عیب رو مردم میذارم
هی خانوم جیغ شما واقعا جیغ میکشین؟من جیغ کشیدنو دوس دارم
بعله من از بس اعتماد به نفس دارم شما رو بدون اجازه میبرم جزو دوستام:)
منصوره گفت :
دی ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۱
سلام
فکر کنم این هم یک جور دعاست دیگه!
بانو گفت :
دی ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۰۷:۱۷
خب چراغهارو روشن کن/////
دختر نارنج و ترنج گفت :
دی ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۹:۳۵
چی بگم از این مادر همسر عزیزتون والله! انشالله که اون به آرزوش برسه شما نیزززز…
در ضمن خدمتتان عرض شود که اینقدر به چاق شدن فکر نکن. همین بنده از روزی که آمدم اینجا که به چاقی فکر نمی کنم یه بیست کیلویی گمونم وزن کم کردم!
اما جدی گفتم.. می گن فکر کردن به چاقی آدم رو چاق می کنه. دلیلش رو از اونایی که گفتن بپرس عزیزم.
خوشحالم که از تعطیلاتت نهایت استفاده رو بردی عزیز….