۱۰۱- فیلم یا واقعیت؟

دقت کردید که همه ما ایرانی ها به نوعی در عمیق ترین لایه های ذهنمون بر این باور هستیم که شروع تمام علوم و دانش ها ریشه در ایران داره؟!
دیشب وقتی فیلم ” Salami Aleikum ” رو می دیدم مطمئن شدم که همه ما ایرانی ها، جمیعا” مثل هم هستیم و این موضوع اونقدر در ما عمیق رخنه کرده که حتی به فیلم ها هم راه پیدا کرده!
بعد اونقدر توی این مورد اعتماد به نفس داریم که راست راست تو چشمای ملت هم نگاه می کنیم و این رو عنوان می کنیم! یعنی خدا این تمدن هفت هزار ساله رو از ما نگیره که اگه بگیره با چی می تونیم پُز بدیم!؟
حالا اینا به کنار، این لهجهء پدر محسن معده ای از ما ص.ا.ف کرد که بیا و ببین! یعنی آلمانی حرف می زد به سبک ترکی بعد فحش می داد به فارسی!! می گم فحش، یه چیزی می گم یه چیزی می شنوید!
حالا این هم به کنار!! من نمی فهمم با وجود این ایرانی هایی که دست اندر کار این فیلم بودن، چرا تا این حد فرهنگ ایران با عراق و هند و چند تا کشور دیگه قاطی شده!؟ یعنی بهتره بگم از فرهنگ ایرانی فقط فحش هاش و خود بزرگ بینی و قرمه سبزیش به نمایش در اومده!! :دی
این نکته جای بسی شگفتی و تأمل داره!
اصلا” همه اینا رو فراموش کنید! ” شما خوبید؟” :دی

۱۲ نظر

۱۰۰- “نه” گفتن ِ آقایون!

یعنی اگر تا امروز به این موضوع شک داشتم که این کتاب های روانشناسی فقط به درد این می خورن که سطح زیر مبل ها رو باهاشون یه دست کنی یا نهایتا” بذاریشون کنار برای آتش چهارشنبه سوری، از امروز دیگه مطمئن شدم! البته منظورم از کتاب های روانشناسی اون دسته از کتاب های روانشناسی هست که هی میان می گن، آقایون اینطور فکر می کنن و خانم ها اونطور!
بدون استثناء هم تمامی کسانی که خواننده این دسته از کتاب ها هستند انقدر گیج و سر در گم می شن که خودشونم یادشون میره که چطور فکر می کردن و کی به کی هست و چی به چی!! یعنی میان راه رفتن کبک رو یاد بگیرن راه رفتن خودشون هم یادشون میره!
نه قصدم توهین هست و نه می خوام بحث کنم! ابدا” هم یادم نمی ره که خودم من هم تا بیست، بیست ویک سالگی تمامی این دسته از کتاب ها رو درسته با جلد و بدون جلد قورت می دادم!به هیچکدومشون هم رحم نمی کردم!
حالا بحث اینه که توی تمام این کتاب ها ذکر شده:” ” نه” خانم ها ” نه” واقعی نیست و در پس همان ” نه” که عمدتا با مکث گفته می شود، رضایت یا رغبت است! و ” نه” آقایان، ” نه” کامل و بی نقص و با صلابت است!!”
والا ما که چند روزی هست داریم چیز دیگه ای تجربه می کنیم! توی این قسمت که هیس با بقیه مردها فرقی نداره و من هم با بقیه زن ها، احتمالا” شکی نیست! فقط این وسط تعریف روانشناس ها می مونه که عجیب بو دار هست و تو کَتِ من یکی هیچ جوره نمی ره!

من:” هیس! من چهارشنبه امتحان دارم! خیلی هم مهمه. از طرفی سه شنبه از ساعت یک تا پنج آب آپارتمان قطع هست! می خوام تولدت رو دوشنبه جشن بگیرم. از نظر تو ایرادی نداره؟”
هیس در حالی که عمرا” بشه حدس زد چی توی ذهن اش میگذره:” عزیزم من تولد نمی خوام! چرا فکر می کنی حتما” باید برام جشن تولد بگیری؟!”
من در حالی که با تمام وجود با اون خر محترمی که جلوش تی تاپ می ندازن همزاد پنداری می کنم:” یعنی تو ناراحت نمی شی من تولد نگیرم؟”
هیس در حالی که چهره یه شوهر که با همه وجود داره درک می کنه رو به خودش گرفته:” نه عزیزم! تولد نمی خوام! من هر سال هم تولدم اینطور بود که شب بعد از شام خانواده دور هم جمع می شدن و کیک و چای می خوردن. همین!”
من در حالی که هنوز اون شیرینی ِ تی تاپ رو عمیقا حس می کنم:” می خوای دوشنبه همین کار رو بکنیم؟”
هیس:” من اصلا” خوشم نمیاد روز قبل از تولد، تولد رو جشن گرفت! سه شنبه همین کار رو بکن!! اصلا” سه شنبه جشن بگیر!”
یعنی الان من کامل مفهوم :” من تولد نمی خوام” رو با همه وجودم درک می کنم!

۱۷ نظر

۹۹- فوبی لهجه!

تا همین امروز تمامی وقت های پزشکی و غیر پزشکی من توسط آقای هیس گرفته می شد! نه اینکه خودم نتونم این کار رو انجام بدم، اما دروغ چرا! شما که غریبه نیستید! وحشت داشتم از اینکه مثلا” بخوام با مطب یه پزشک تماس بگیرم و برای خودم وقت بگیرم! حالا در نظر بگیرید که اونور خط یه منشی تشریف داره که تمام سعی خودش رو می کنه که با لهجه غلیظ آلمانی صحبت کنه! حالا اگر تو هم اینور خط نفهمیدی، خوب نفهمیدی! مشکل خودت هست!!
این رو هم خاطر نشان بشم که منشی این دکتر من اونقدر لهجه وحشتناکی داره که وقتی روبروش هم هستی چیزی از حرفاش نمی فهمی چه برسه به پشت تلفن که بالاخره آداب منشی گری روی مکالمه تلفنی هم اثر می ذاره!
امروز بعد از کلی من بمیرم، تو بمیری که من و هیس راه انداخته بودیم گوشی تلفن رو برداشتم و شماره مطب دکترم رو گرفتم تا یه وقت برای هفته آینده بگیرم! و البته برای عدم دخالت آقای هیس در حین صحبت من!! تشریفم رو بردم تو اتاق خواب که فقط من باشم و خانم منشی!
کاری ندارم که تا خانم منشی از اونور خط گفت:” سلام! مطب دکتر…!”
من هول شدم و به فارسی گفتم:” سلام! روزتون به خیر!!”
به این هم کار ندارم که موقع خداحافظی هم باز حواسم نبود و به فارسی گفتم:” روز خوش!”
به اینجاش کار دارم که…
با نیش باز از اتاق خارج شدم!!
هیس:” چی شد؟”
من:” هیچی! چهارشنبه هفته دیگه وقت گرفتم!”
هیس با ذوق:” همه حرف های هم رو فهمیدید؟”
من با همون نیش همچنان باز:” خوب آره! فقط یه دو تا جمله من از حرفای اون نفهمیدم! یه دو تا جمله هم اون از حرفهای من نفهمید! که البته زیاد هم مهم نبود!!”
هیس با چشمای گرد شده:” مگه در کل چند تا جمله حرف زدید؟”
من:” شش تا!”
هیس:” حالا مطمئنی که همین تاریخ وقت داد؟”
من با طلبکاری:” وا!! یعنی تو فکر می کنی دیگه چهار تا کلام آلمانی هم بلد نیستم من!؟” :دی

۱۲ نظر

۹۸- خلیج فارس یا خلیج ع.ر.ب.ی.ه!؟

یعنی من هی می خوام سرم تو کار خودم باشه و با این خارجی جماعت!! دهن به دهن نشم، مگه می ذارن! اصلا” انگار در کل این خارجی ها یه استعداد عجیبی دارن توی پیدا کردن یه موضوعی که از هر طرف که وایسی نگاش کنی به ایران ربط داشته باشه! بعد شما که انتظار ندارید وقتی وایمیسن راست راست توی چشمای من نگاه می کنن و اظهارنظر می کنن، من هم لبخند ملیح تحویلشون بدم و بگم:” بله! بله! حق با شماست! اصلا” کل فرهنگ و اون تمدن دو هزار و پانصد ساله ای که ما پُزش رو به عالم و آدم می دیم و البته خاک ِ ایران، مال شما بوده و از صدقه سر شما ما اینی هستیم که شما فکر می کنید نیستیم!!!”
یعنی نوه نتیجه من هم یه روزی اگه با این کشورهای عرب نشین همسایه ایران خوب بشن، خودم رسما” می زنم چپ و راستشون می کنم!
همکلاسی سوریه ایم که معرف حضورتون هستن؟! اگر هم نیست اصلا” خودتون رو ناراحت نکنید چون فرصت آشنایی با آدم خاصی رو از دست ندادید! دختره پررو توی چشم من همینطور راست راست نگاه می کنه و می گه:” اولا” دبی، یه کشور هست!! – اینش اصلا” به جهنم! دبی هر چی می خواد باشه به من ربطی نداره!!- دوما” دقیقا چسبیده به خلیج عربیه!” چسبیده بودن یا نبودنش هم به من ربط نداره اما اینکه خلیج فارس رو خلیج عربیه عنوان کرد دیگه مستقیم و غیرمستقیم با من ربط داره!!
بعد من کاملا منظوری که توی ادای این حرفش بود رو حس کردم چون خلیج عربیه رو به عربی گفت که فقط من بفهمم جریان چیه و بخواد کفر من رو در بیاره!! خیلی شانس آورد جلوی جمع این حرف رو زد والا معلوم نبود چه سرنوشتی در انتظارش بود! من هم دبی و جایی که چسبیده رو کامل ول کردم و نه گذاشتم و نه برداشتم گفتم:” خلیج عربیه نه و خلیج فارس! – به آلمانی هم گفتم که استاد بفهمه جریان چیه! – تو نمی دونی اسم اون خلیج چیه بعد داری در مورد شهرها و کشورهای اطرافش حرف می زنی!!؟”
همچین یهو از جاش پرید که من فکر کردم حواسم نبوده و زدم تو گوشش!! با عصبانیت گفت:” اون خلیج عریبه هست و مال ما عرب ها!” با این حرکتش اگه راه داشت چشم و چال نمی ذاشتم براش به جون خودم! حیف که خارجی بودن دست و پای ما رو بسته! فقط گفتم:” از کی ؟!”
یعنی شانس آورد استاد مداخله کرد و گفت :” تا جایی که من می دونم، خلیج فارس هست نه خلیج عربیه!” یعنی رسما استاد هم شانس آورد!!:دی
حالا کاری ندارم که از کلاس تا خونه دیگه رجال و سیاستمدار ایرانی نمونده بود که من فرهنگ فحش ام رو باهاش سازگار نکرده باشم! ربطش رو هم دیگه باید همه بدونید!
بعد حالا شما هی بیاید بگید:” به اعصابت مسلط باش!!” خوب نمی ذارن! یعنی گاهی پیش خودم فکر می کنم نکنه این پدرکشتگی عرب ها و فارس ها جدی هست و من از غافله عقب موندم!؟

۱۶ نظر