۸۹- بوی بهارِ آنجا!

بی حوصلگی این روزها هم با ربط است به نزدیک شدن بهار هم اینکه… پیش می آید خوب!
پراکندگی ذهن هم که دیگه شده عادت همیشگی که اگه یک روز درگیرش نباشم خودم متعجب می شم! این وسط فقط من موندم چرا مدام سعی می کنم به روی خودم نیارم اوضاعم رو به راه نیست! یعنی روبراه هست اما اون چیزی که باید باشه نیست!
به واسطه یکهو سخت شدنِ گراماتیک زبان ِ آلمانی، منی که هر هفته یکی دو روز رو سعی می کنم با دلیل یا بی دلیل سرکلاس حاضر نشم، حالا شدم پای ثابت کلاس! خانه تکانی و این حرفها هم… ای! یه کارهایی انجام دادم البته اگر بشه اسمش رو خانه تکانی گذاشت! سبزه هم سبز کردم! قربونش برم چه رسیدگی می خوادها!! یعنی یک ساعت یک بار باید سری بهش زد و احوالی ازش پرسید! نه که همه من رو ترسوندن که اینجا سبزه خوب در نمیاد!! شیرینی امسال عید هم گردن خودم هست! اینجا نه از شیرینی فروشی لادن خبری هست و نه گواهی و نه آق بانو که بری سفارش شیرینی تر و خشک عید رو بدی و خیالت از همه بابت راحت باشه! هفته آینده شروع می کنم به تراوش هنرشیرینی پزیم! ماهی سرخ هفت سین هم..! والا اینطور که بوش میاد امسال در جهت نخریدنش یک سری حرکت هایی شده! و البته محکمترین دلیلش هم ایرانی نبودنِ این دلیل ذکر شده! هنوز پیگیر حقیقت موضوع نشدم اما فعلا” تصمیم خاصی هم ندارم در مورد بودن یا نبودن اش! اما اگر سر سفره هفت سین امسال نداشته باشیمش، دلتنگِ شیطنت هاش می شم! همه اینها رو گفتم که بگم، اینجا بوی تنها چیزی که نمیاد بهار هست و من عجیب دلتنگ زنده بودن ِ این روزهای تهران هستم. دلم لک زده برای دیدنِ بساط های حراجی شب عیدِ بازار بزرگ! دلم لک زده برای تشت های بزرگ پر از ماهی سرخ هفت سین! دلم لک زده برای اینکه مثل هر سال من ماهی هفت سین رو بخرم و همه حواسم به این باشه که شیطون ترین ماهی رو بخرم! دلم لک زده برایِ دیدن حاجی فیروزی که هر سال زیربازارچه می رقصید و می خوند! دلم لک زده برای بوی بهار آنجا و نه سوز کشنده اینجا!

+ بعضی از آدم ها درگیر تربیت درونشون برای ” نه گفتن” هستند و بعضی دیگه درگیر هضم ” نه شنیدن”!
من مرحله اول رو مدت زیادی ست گذروندم اما اطرافیانم انگار هضم ” نه شنیدن” براشون خیلی سخت هست و این من رو اذیت می کنه! مخصوصا توی این شرایط که عجیب منطقی شدم و تحمل هیچ رفتار کودکانه ای رو ندارم!

+ روز زن رو به تمامی زنان و دخترکان ِ استوارِ سرزمینم تبریک می گم!

+ کامنت دونی رو می بندم تا هم خیال من راحت باشه هم شما!:دی اما اگر کار مهمی پیش آمد کامنتدونی پست قبل باز است!